شيخ حسين انصاريان

395

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

آنان به سرعت از مدينه بيرون شد . نامه‌اى به وسيلهء صعصعه كه از بزرگان بصره بود براى آنان فرستاد . در آن نامه با كمال محبت و بزرگوارى پند و اندرز داد ، و نصيحت كرد . دگر باره ابن عباس را نزد زبير فرستاد تا با وى سخن گويد و به ابن عباس گفت : سراغ طلحه مرو ، با او سخن مگوى كه سودى ندارد . با زبير سخن بگوى كه نرمش بيشترى دارد ، به او بگو : پسر دايىات مىگويد : در حجاز دوست من بودى ، در عراق دشمنم گشتى ؟ ! چرا چنين شد ؟ آنگاه نامه‌اى به وسيلهء عمران خزاعى ( بنا كنندهء نهر بصره ) براى طلحه و زبير فرستاد ، در نامه آمده بود : هرچند شما كتمان مىكنيد ولى مىدانيد كه من به سراغ مردم نرفتم و مردم به سراغ من آمدند . من گامى به سوى بيعت برنداشتم ، مردم به جانب من هجوم كردند و با من بيعت نمودند . بيعت مردم با من از ترس ، از زور و از روى طمع نبود . اگر بيعت شما با من با ترس و بيم بوده ، زود توبه كنيد و به سوى خدا برگرديد . شما مىگوييد : من عثمان را كشتم ! قضاوت در اين كار را به مردم بىطرف واگذار مىكنم ، هركس محكوم شد جريمه بپردازد ؟ اى دو پير قريش ! دست از روش خود برداريد اگرچه آن را ننگ بدانيد ؛ پيش از آنكه اين ننگ را با آتش دوزخ همراه سازيد . آمده است كه : هنگامى كه آن حضرت در راه بصره به سرزمين زاويه رسيد ، چهار ركعت نماز به جاى آورده ، گفت : اى خداى آسمان‌ها و آنچه بر آن سايه مىاندازند ! و اى خداى زمين‌ها و هرچه بر دوش دارند ! اى خداى عرش عظيم ! اين بصره است ، از تو مىخواهم كه خير اين مردم را بر دست من قرار دهى و از شرّ اين مردم به تو پناه مىبرم . بار خدايا ! اين مردم سر از